بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم
آسمون اومدم پایین … تازه میپرسه خورد به دستت؟
پـــ ن پـــ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه
نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی…!
.
.
.
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده
تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه؟
میگم پـــ ن پـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش
رو پاهام آروم بگیره! بعد بش میگم: کاری داری باهاش مگه؟
میگه: پـــ ن پـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق
من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن!!!
خاطرات جنگ جهانی رو با هم مرور کنیم.
.
.
.
داشتم یه گربه رو تو سبد می بردم صدای میو میوش کل خیابون رو برداشته بود …
دختره میگه گربس؟! پـَـــ نــه پـَـــ نهنگه اختلال ژنیتیکی پیدا کرده !!!
.
.
.
با دوستم تو صف عابر بانک وایستادیم یارو با موتور اومده
بقلمون میگه عابر بانک سالمه؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ خرابه ما اینجا
وایستادیم نوبتمون بشه با دکمه هاش اتل متل توتوله بازی کنیم